تبليغاتX
ساندویچ

 جستجودرپرده نقره ای سینما برای پیدا کردن میلیونها کودک گم شده درون، راه به جای نخواهد برد وقتی هیچ پلیسی با تمام وظیفه اش حاضر نیست کمترین وقتی را صرف کند.


در روابط اجتماعی ما ایرانیها میلیونها کودک درون که هریک نمادی از تکه وجودی ماست ناپدید شده . تهمینه میلانی با فیلم (آتش بس )آمده تا ضمن یاد اوری گم شده ها، در پیدا کردنشان راهی جلوی پای مخاطب بگذاردغافل از اینکه هیچ ابزاری چون قاعده، قانون وهنجار اجتماعی برای شناخت اصول زندگی در دست مردم استبداد زده  نیست . در قواعد تدوین شده جامعه ایران بدون انکه نیازهای روانی ،عاطفی احساسی و جنسی تعریف دقیقی داشته باشند در نگاه کلان هدف گذاری جمعی زندگی سالم وجالب از همه پاک تعیین شده است.

یوسف یوسفی پور (با بازی محمد رضا گلزار)و سایه نیازی ( با بازی مهناز افشار) زوج جوان تهمینه میلانی از طبقه مرفه خوش وبه اصطلاح بی غمی هستند که علی رغم تفاوت فاحش با اکثریت جامعه انتخاب شده اند تا با همه خاص بودنشان به عامه مردم یاد بدهند که چگونه اختلاف زنا شویشان را حل کنند .میلانی با محور قرار دادن مفاهیم پیچیده روانشناسی چون خود، کودک درون بالغ و نابالغ ،من فرد و..... در صدد برامده تا کهن ترین ودر عین حال بنیانی ترین معضلات زندگی مانند عدم تفاهم ،سوءظن جایگاههای نابرابر و نگاه جنسی مرد به زن را حل کند. غافل از انکه نه زبان طنز به هزل نشسته اش زبان خوبی است ونه زوج جوان او نمایندگان شایسته ای از جامعه برای جامعه هستند .برای مخاطبان اثار میلانی که پیش از این مزه زبان تلخ اما واقعی او را در دوزن ونیمه پنهان چشیده و اغراق سیاه نماییش را در واکنش پنجم و زن زیادی دیده اند آتش بس پنجره تازه ای است برای فهم راه تازه میلانی . این بار زن دیگر آن موجود زجر کشیده، کتک خورده ،مظلوم و مورد اجحاف قرار گرفته نیست حالا تحت لوای استعمار نو که دردش کمتر اما جبرش بیشتر است در بازی که با رنگ تجدد دست کاری شده قرار گرفته است .قصه ،قصه فاصله تاریخی میان پدران و مادران این سرزمین است که با وجود سالها زندگی در زیر یک سقف هنوز با هم بی گانه اند و در نتیجه خودشان و فرزندانشان در تخبل و یا در واقعیت ،زندگی پنهان با دوستیهای مخفی را تجربه میکنند. میلانی با ناتوانی در طرح  چنین معضل بزرگی حل آن را نیز به چند کلمه عزیزم ،دوست دارم و..... محدود کرده است. آیا در جامه ای که زنها هنوز کتک می خورند،هنوز با وجود تحصیلات برابر از حقوق نا برابر برخوردارند، هنوز استعمار فکری عاطفی و جنسی میشوندو مردها احساسات چند گانه را یدک میکشند ،کلمه عزیزم حلقه گم شده است؟ شاید میلانی هم خسته شده است که اینگونه به یک باره مسیر دیگری راکه راه او نیست بر میگزیند وخو د نیز اعتراف میدارد راه این نیست ...........

کسی از میلانی نمی خواهد همیشه رنگ فیلم هایش سیاه باشد .اما از او میخواهندمحکمتر، واقع بینانه تر و با نگاهی مو شکافانه تر چون دو زن ونیمه پنهان اش به جامعه بنگرد.همانند کامبوزیا پرتو با کافه ترانزیت ،بهرام بیضای با سگ کشی، رخشان بنی اعتماد با زیر پوست شهر و داریوش مهرجوی با لیلا وسارا ،که دردی از جامعه را فریاد کرده اند

پرده نقره ای برای کسانی چون میلانی جای تجربه های سبک نیست او به عنوان  زنی صاحب تفکر میبایست دغدغه هایش را با قدرت بیشتری به صحنه سینما پرتاپ کند تا از ضربش اتفاقی در جامعه به وقوع بپیوندد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت توسط باگت |